زين العابدين شيروانى

63

بستان السياحه ( فارسي )

مذهبند و ساير فرق نيز دارد ميوه‌هاى كرمسيريش موفور و حبوب و غلّاتش نامحصور است از اقليم سيّم هوايش كرم و آبش وسط وى در زمين هموار واقع و اطرافش واسع است و عماراتش همكى دو سه طبقه از آجر و خوش‌اسلوب و آنچه در آن شهر بافند به‌غايت خوب‌سيما زربفت آنجا ممتاز و در ساير بلاد نيز بامتياز است اكرچه فقير داخل آن شهر نشده ليكن نزديك آن رسيده و مردم آنجا را ديده و ملاقات نموده و طريق تحقيق جمله را پيموده ذكر احمد نكر لفظ نكر بر وزن مكر در اصل نقر است كه بمعنى شهر و مدينه باشد شهريست عظيم و بلده‌ايست كريم از بلاد كشور دكن همه چيزش حسن از اقليم دويّم هوايش كرم و آبش سازكار و باغاتش بيشمار حبوبش ارزان و همه چيزش فراوان در زمين هموار اتفاق افتاده و جوانب اربعه‌اش كشاده است كويا قرب ده هزار خانه در اوست و قراء معموره و قصبات مشهوره مضافات اوست و اكثر خلقش هندوست و ديكر حنفىمذهب و قليل شيعه اماميّه‌اند و آن شهر از بناهاى ملك احمد بن نظام الملك البحرى اوّل ملوك نظام شاهيه بوده و ملوك نظام شاهيه قرب صد سال آنجا را دار الملك نموده و در آن زمان احمدنگر ازدحام بىحدّ و مرز داشته چنانچه در تواريخ مسطور است كه حسين نظام شاه بن برهان نظام شاه بن ملك احمد هفتاد هزار سوار و پانصد هزار پياده داشت و اكثر لشكريان در ركاب آن شهريار بودند فقير كويد بحسب آب و هوا كويا آن شهر از ساير بلاد دكن امتياز دارد ذكر احمدآباد سند قصبه‌ايست دلپسند دارالأماره ميان سهراب بلوچ حاكم آن نواحى است و قلعه بر سر تل از سنك به‌غايت محكم دارد باغات و بساتين ندارد و در زير آن قلعه قرب هزار خانه سكونت دارند همكى هندو و كمى شيعه اماميّه‌اند از اقليم دويّم و هواى آنجا كرم و آبش ناكوار و خلقش ديوكردار ميان سهراب اميرى عاليقدر و منشرح الصّدر بود و مذهب اماميّه داشت و از طوايف بلوچ بود و در عدل و داد بر امثال خود تفوّق مىنمود درويشان و مسافران را محبّت كردى و لوازم اخلاص و ارادت بجاى آوردى فقير چند كاه مهمان آن امير مكرمت مصير بود و از مراسم مهمان‌دارى هيچ‌كونه تقصير نفرمود ذكر احقاف ولايتيست از بلاد عرب حضرت هود على نبيّنا و عليه السّلام بر اهل احقاف مبعوث شده بود و ساكنان آن ديار بر آن بزركوار ايمان نياوردند و تصديق به نبوّت آن حضرت نكردند لاجرم غيرت الهى آن مخذولان را دريافته بقهر جبّار حقيقى كرفتار شدند و همكى بديار نيستى شتافتند بيت تا دل مرد خدا نايد به درد * هيچ قومى را خدا رُسوا نكرد ذكر اخلاط شهريست دلنشين و مدينه بهجت‌قرين بوده مرور ايّام و كرور شهور و اعوام او را خراب نموده اكنون قرب پانصد خانه در اوست و چند قريه معموره از توابع اوست از اقليم رابع و در كنار بحيره واقع و جوانب اربعه‌اش واسع و طرف شمالش كوه مقدار نيم فرسخ دور و نواحى آن به‌غايت معمور آبش خوش‌كوار و هوايش ناسازكار و محتويست بر باغات خرّم و بساتين چون ارم و اقسام ميوه‌هاى سردسيريش فراوان و حبوب و غلّاتش ارزان و زردآلوى آن ديار ممتاز و از حبوبات كندمش بامتياز است قديم الزّمان شهر اخلاط دار الملك ارمن بوده و بمرور ازمنه و صدمات طوايف مختلفه ويران‌شده در زمان خلافت عثمان ابن عفّان حبيب ابن سلمه رجال آن ولايت را از تيغ تيز بكذرانيد و زنان و اطفال را اسير و عبير كردانيد و در روزكار خوانين چنكيزيّه و امراى چوپانيه خرابى و پريشانى آن ديار به‌غايت رسيد و كرّات و مرّات باركان عمارات آن خرابى راه يافته مردمش ترك‌زبان و به غربا مهربان و حنفىمذهب راقم كويد كه در آن هنكام كه عبور از آن ولايت نمودم حاكم آن ديار شيخ احمد نام از خاندان كرام بود و بعلو همّت و كرامت نفس و مهمان‌نوازى معروف و به صباحت‌منظر و ملاحت پيكر موصوف بود و در عدالت و مروّت و فتوت از اكابر آن نواحى كوى سبقت مىربود بيت شاهرا به بود از طاعت صدسالهء زهد * قدر يك ساعت عمرى كه درو داد كند ذكر ادرنه بفتح اوّل و كسر دال و سكون راء و فتح نون و سكون هاء